پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )
12
سقوط اصفهان ( فارسى )
و جانكاه خرابيها و تباهيها و پريشانيهائى كه از فتنه افغان بر اصفهان وارد آمده بود شرح مىداد و از جنگهاى نادر ، از نادانى و سستى و بىهمتى شاه سلطان حسين و سردارانش ياد مىكرد و سينه مرا در طفلى از درد و رنج آكنده مىساخت . در مجلس و الدم نيز در همان روزگاران مىشنيدم كه همه با آه و افغان از فتنهء افغان ياد مىكردند و معلم پير سرخانه من نيز همچنان با اشك و آه از رويدادهاى آن غائله هائله سخن مىگفت و ، تا آنجا كه اطلاع داشت ، مرا بر تفصيلات آن آگاه مىساخت . خوب پيدا بود كه تا آن زمان آن واقعه هنوز در خاطرهها مانده بود و تذكار آن رويدادهاى جان خراش هنوز روانها را ميخست و دلها را مىسوزانيد . از همان روزگاران اين واقعه در دل من وقعى سخت هايل يافت و اگر چه آن همه تلها و آثار خرابى رفته رفته از ميان رفت ولى در دل پر سوز و گداز من آنچنان جاى گرفته بود كه محو نمىشد . بعدها در تواريخ و سير ، مطالعهء خويش را در اين باره با اشتياق و سوزى هر چه بيشتر دنبال كردم و درست بگويم هر چه بيش مىكوشيدم و بهتر وقايع را درك مىكردم ، هول و عظمت آن بيشتر در دلم كارگر مىافتاد و علل آن در نظرم عجيبتر هويدا مىشد ؛ تا چه افتاد و چه شد كه دولتى با آن عظمت از فراخناى قراباغ و چخور سعد گرفته تا دامنهء عليشگر و بغداد و از قندهار و تركستان گرفته تا درياى عمان به اين آسانى و با دادن اين همه تلفات و اين اندازه ويرانى و پريشانى بايد بدست مشتى افغانى بىبرگ و ساز به زانو درآيد و نابود گردد ؟ ! قضا را بر خلاف ساير دورههاى تاريخى صفوى ، كه مدارك و منابع بسيار براى تحقيق و تجسس در دست است ، براى اين دوره ، از داخلى و خارجى ، بجز يكى دو سه كتاب منابع و مراجع كافى در دست نيست ، و تا حال حاضر نيز ، شايد نظر بفقد منابع نه اين واقعه به تفصيلى شايسته مورد بحث قرار گرفته و نه علل آن بر معيار عقل و دلايل منطقى سنجيده و توضيح شده است . همه جا و همه كس در